امروز دایی فرهاد زنگ زده بود. گفته تو شهریور میاد ایران. می خواد ازدواج کنه. وظیفه ی ما هم اینه که دنبال چند تا زن دایی خوشگل مهربون خوش اندام کدبانو با قابلیت بچه داری بالا و ترجیحا پولدار به عنوان کاندیدا بگردیم تا ایشون بعد از اومدنشون ببینند و شاید یکیشونو بپسندند ........![]()
البته اینم بگم که تو این ۱ ماه اخیر مشغول زدن مخ یکی از همین زن دایی های اینده بودن. منم از همه جا بی خبر دفعه قبل که باهاش صحبت می کردم یه ایراد خیلی خیلی کوچولو از دماغ وحشتناک عمل شده
و چیسان فیسان بی پایان همین کاندیدا گرفتم که یهو احساس کردم یه مشت ازون ور گوشی تو انگلیس اومد خورد تو دماغم ......... ![]()
بهم گفت الان اینارو نگو . فردا پس فردا زن داییت میشه. خجالت می کشی تو روش نیگا کنی هاااااااااااااا![]()
![]()
حالا اون چه بد بختیه که منتظره دایی ما با قاطر سفید بالدار بره دنبالش.........![]()
![]()
![]()
ولی جدا از شوخی امیدوارم اینبار درست انتخاب کنه و خوشبخت بشه............![]()

