طبق معمول من هر وقت یه قراری دارم همش در عذابم که دیر نرسم...... یادمه در مورد کلاسای دانشگاه (البته اون کلاسایی که بندرت مجبور می شدم به خاطر حذف نشدن برم)
همین مشکل رو داشتم.......حتی امروز که ساعت 8 قرار بود با دختر داییم بریم پارک یه کم پیاده روی کنیم.......از 5 دیگه من تو رختخواب غلت میزدم......تقریباَ 7:30 پا شدم که آماده بشم....... بهم گفته بود چون ایرانسلم شارز نداره تو زنگ بزن......گوشیو برداشتم:
بووووووووووووووووق.........بوووووووووق................ الو (صدای شوهرش میاد)
من:الو..........سلام اصغر اقا (اسم اصلی ش یه چیز دیگه س)![]()
اصغر اقا: سلااااااااام .......حالت خوبه شیوا خانوم (با لهجه ی غلیظ مشهدی )
من: مرسی........ ممنون..... شما خوبین......؟ اقدس چطوره؟ (اینم اسم مستعاره مثلا) می شه گوشیو بدین بهش؟
اصغر: خوبه مرسی........ راستش ....... چیزه..........(من اینجا سریع با شناختی که از اقدس دارم میفهمم که یه مشکلی هست و برنامه کنسل شده....... منتظر می شم ببینم چه بهونه ای میارن) دیروز که رفتیم شاندیز.......
من: خب.....
اصغر: هیچی دیگه اقدس ازون لواشک دست سازا خورد یه ذره دلش درد گرفت.....
من: ای وای........ طفلکی...........![]()
اصغر: آره دیگه..........بعدم یه ذره وقتی میخواست بخوابه اذیت بود......... دیگه امروز من دلم نیومد از خواب بیدارش کنم.......
من: آهان........ باشه.......... آره واقعا خیلی کار خوبی کردین که بیدارش نکردین........ ![]()
اصغر: ظهر دوباره شما زنگ بزنین که واسه فردا اگه خواستین برنامه بزارین............
من: چشم......... حتما زنگ میزنم............. ![]()
یعنی من اگه قراری داشته باشم...... درحال مرگم که باشم نعشمو بلند میکنم میرم تا یه وقت بدقولی نشه یا طرفم اذیت نشه به خاطر من..... میتونست شب قبل زنگ بزنه بگه که من کپه ی مرگمو میذاشتمو مثه آدم میخوابیدم........... ولی بعضیا این چیزارو به هیچ جاشونم حساب نمیکنن........... بعدم نکته اینجاست که ما همه ازون لواشکا خوردیمو هیچیمون نشد......... تازه اگه معده ی اون خیلی از ما بهترون بوده و حساس خوب یه عرق نعنا تو خونه شون پیدا نمی شد.........اخ حرصم میگیره از اینهمه خود خواهی........
جدیداَ نوشت:
اینم از دومین رودستی که امروز خوردم........ دختر خالم از چند وقت قبل همش بهم میگفت این 4_5 روز تعطیلیه خردادو بیا تبریز پیش من......... (اونجا درس میخونه) کلی باهم برنامه ریختیمو ذوق کردیم..... منم هفته ی قبل بلیط رفت و برگشتمو گرفته بودم....... اونوقت امروز زنگ زدو همه چیزو کنسل کرد
میگم شمام اگه طناب پوسیده ای، زنگ زده ای، پاره پوره ای چیزی سراغ دارین میتونین بیارین
پیش من چون دیگه کاملا مهارت پیدا کردم واسه داخل چاه رفتن....... کسی نبود........؟ من برم.......؟





